تبليغاتX
صدای پای آب


صدای پای آب

چشم ها را باید شست . جور دیگر باید دید

 

اوایل ازدواجمون بود سر یه ندونم کاری باهاش قهر بودم . قطعا تقصیر خودم بود ولی غرورم

اجازه نمی داد که عذر خواهی کنم . حالا این موضوع مهمو چه جوری بهش بگم؟

 کاش می دونست آخه داره میره . اون می خواد بره ماموریت کاش نمی رفت.

دلم شور میزنه .آخه اگه براش اتفاقی بیوفته چی! کاش می دونست شاید نمی رفت

بهش گفتم نرو ما فردا شب مهمون داریم آخه جواب اونارو چی بدم

بهم گفت: الان چه وقت مهمونیه ؟ تولد من که گذشته . تولد تو هم که نیست . به سالگرد ازدواجمونم

که خیلی مونده !

کاش غرورم اجازه می داد و بهش می گفتم این مهمونی به خاطر چیه .

بهش گفتم اون کتی رو که برای نامزدی واست گرفتمو بپوش خیلی بهت میاد

گفت: مگه دارم میرم عروسی ؟! یه ماموریت کاریه . لازم نیست خیلی تیپ بزنم .

اینو گفت و رفت. منم واستادم نگاش کردم . یه لحظه برگشت دوباره نگام کرد . انتظار خداحافظی ازم

داشت اما غرورم اجازه نداد و محکم درو روش بستم .

آخ خدایا من با عشقم چیکار کردم ؟ حتی نتونستم برای آخرین بار ازش درست خداحافظی کنم

اون بدون خداحافظی واسه همیشه از پیشم رفت . ای کاش می دونست شاید نمی رفت .

حالا من موندم و اون کتی که بهش گفتم بپوش . با تمام وجودم کتشو بغل کردم و بوش کردم .

انگار توی جیبش یه چیزیه! وای یه جعبه ی انگشتر یه انگشتر با نگین قرمز !

وای خدای من ببین روی جعبه چی نوشته ...

" مامان شدنت مبارک عزیزم "

 

 

خوشحال باش ....

نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 11:9 توسط زینب| |

 

ای کاش بازم می شد بچه بود و بچگی کرد .

ای کاش بازم می شد به یاد بچه گیامون هر کاری که دوست داریم انجام بدیم و از نتیجه اش

نترسیم .

ای کاش می شد مثل اون موقع ها که داداشت عروسکتو به زور ازت میگره و تو جیغ میکشی و

 ازش می خوای که عزیزترین چیزی رو که داری بهت پس بده بازم جیغ کشید تا عزیزترین چیزی

رو که داری بهت پس بدن .

ای کاش می شد مثل اون موقع ها بدون اینکه چیزی بگی همه بفهمن تو دلت چی میگذره .

ای کاش می شد مثل اون موقع ها احساستو فریاد بزنی .

ای کاش می تونستیم مثل اون موقع ها آبی بمونیم .

مثل اون موقع ها ساده باشیم .

مثل اون موقع ها خوب باشیم .

مثل اون موقع ها دوست داشتنی باشیم و دوست داشتنو حس کنیم .

تا حالا شده به این فکر کنی که تو بچیگیت چه کارایی کردی؟

اون موقع ها که بچه بودیم هر کاری میکریم . اصلا برامون مهم نبود که بقیه در موردمون چه

فکری میکردن ولی الان دیگه اینجوری نیست شدیم کسی که نظره بقیه از نظره خودش

مهمتره .

 ای کاش می تونستیم به زمانی برگردیم که بزرگترین غم زندگیمون شکسته شدن نوک

مدادمون بود .

کاش یکم می شد بچه بود .

 

خوشحال باش...

 

نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 20:45 توسط زینب| |

 

سلاااااااااااام.اصلا شک نکین چون خود خودمم(زینب)

اومدم بگم که بعد از امتحانام دوباره از اول شروع میکنم البته با یه موضوع کاملا متفاوت

راستی بی ستاره رو به کل فیلتر کردن .خدا بگم چیکارشون نکنه

حالا بیخیال.من چند وقته دیگه میام.پس تا اون روز خدانگهدار

نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 10:31 توسط زینب| |


Design By : Night Skin